X
تبلیغات
عاشق دلتنگ

… نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد …


 نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …
[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 0:0 AM ] [ نونا ] [ ]

Raftam, miram

http://img219.imageshack.us/img219/273/banner2ab5.jpg

Raftam, miram

vali hargez nafahmidi darde vojodamo

kheyli vaghte raftam

chon mitarsidam cheshmam rosvam kone

age raftam vase ghoror nabod

vase bi gharari bod

vase bitabi bod

vase...

kash mishod goft

are kheylivaghte raftam

vali hanoz....

midoni in sokot faryadist k habsesh kardam

ta abad to sine habsesh mikonam

chon nadidam k hamdarde delami

[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 7:14 AM ] [ نونا ] [ ]

با دلم احساست می کنم... !!!!



http://4.bp.blogspot.com/-1gJuEkYo0Rk/UoKvqvH5xVI/AAAAAAAAKGE/92zbmlIxojM/s1600/1375725_414321132029357_224098552_n-761776.jpg

می نویسم...

می نویسم از تو برای تو و دور از تو ....

بدون هراس از خوانده شدن...

بگذار همه بدانند...

می نویسم برای تو...


برای تویی که بودنت را...


نه چشمانم میبیند...


و نه گوش هایم می شنود...


و نه دستانم لمس می کند...

تنها با شعفی صادقانه ...


با دلم احساست می کنم... !!!!



[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 10:7 PM ] [ نونا ] [ ]

ولنتاین

http://ghalamo.persiangig.com/image/Khoda-Hafez.jpg

پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود... اومدیم زیارتت کنیم!

دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟

پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟

دختر : واااای... از دست تو !!!

پ: باشه... باشه... ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟

د: اه... اصلا باهات قهرم.

پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟

د: آشتی، راستی...  گفتی دلت چی شده بود؟

پ: دلم ...!؟  آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .

د: ... واقعا که...!!!

پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟

د: لوووووووس...

پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !

د: بازم گفتی این کلمه رو...!؟؟؟

پ: خوب تقصیر خودته...! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم... هی نقطه ضعف میدی دست من!

د: من از دست تو چی کار کنم...

پ: شکر خدا...! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود...؛ لیلی قرن بیست و یکم من!!!

د: چه دل قشنگی داری تو... چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.

پ: صفای وجودت خانوم .

د: می دونی! دلم تنگه... برای پیاده روی هامون... برای سرک کشیدن توی مغازه های کتاب فروشی و ورق زدن کتابها... برای بوی کاغذ نو... برای شونه به شونه ات راه رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه... آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!

پ: می دونم... میدونم... دل منم تنگه... برای دیدن آسمون تو چشمای تو، برای بستنیهای شاتوتی که با هم می خوردیم... برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش بودم...!

د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟

پ: آره... یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!

د: ولی من که بور بودم!!!؟

پ: باشه... ، فرقی نمی کنه.

د: آخ چه روزهایی بودن... ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده... وقتی توی دستام گره می خوردن... مجنون من.

پ: ...

د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟

پ: ......

د: نگاه کن ببینم...! منو نگاه کن...

پ: .........

د: الهی من بمیرم...، چشمات چرا نمناک شده... فدای تو بشم...

پ: خدا ن... (گریه)

د: چرا گریه می کنی...؟؟؟

پ: چرا نکنم...؟!  ها!!!؟

د: گریه نکن... من دوست ندارم مرد من گریه کنه... جلوی این همه آدم... بخند دیگه...، بخند... زود باش بخند.

پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم... کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم ؟

د: بخند... وگرنه منم گریه می کنما .

پ: باشه... باشه... تسلیم. گریه نمی کنم... ولی نمی تونم بخندم .

د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین  چی خریدی؟

پ : تو که می دونی... من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد...  ولی امسال برات کادوی خوب آوردم.

د:چی...؟ زود باش بگو دیگه... آب از لب و لوچه ام آویزون شد.

پ: ...

د: باز دوباره ساکت شدی...!؟؟؟

پ: برات... کادددووو...(هق هق گریه)... برایت یک دسته گل گلایل!،

یک شیشه گلاب! 

و یک بغض طولانی آوردم...!

تک عروس گورستان!

پنج شنبه هادیگر بدون تو خیابونها صفایی ندارد...!

اینجا کنار خانه ی ابدیتت می نشینم و فاتحه می خوانم.

نه... اشک و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه... و مرور خاطرات نه چندان دور...

امان... خاتون من!!!تو خیلی وقته که...

آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من....

دیگر نگران قرصهای نخورده ام... لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بیخوابیم نباش...!

نگران خیره شدن مردم به اشکهای من هم نباش...!

بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم...!

         اما... تو آرام بخواب...

[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 9:52 PM ] [ نونا ] [ ]

به امید عشق ابدی برای همه شما دوستان خوبم



images

چند روزی است کـه بـه چشم هایت فکر نکرده ام . یعنی دروغ چرا …

فکر کرده ام ! ولی به محض اینکـه حواسم جمع و جور می شود ، ادای فکر نکردن در می آورم !

بـه زمین و زمان فکر می کنم . بـه تــو کـه می رسم ، خودم را بـه خنگی می زنم !

نمی نویسم . حرف نمی زنم . فقط می خندم ! خنده کـه نـه … بی صدا می میرم .

 اتفاق تازه ای نیفتاده .

فقط احساس می کنم ،‌ کمی پیــر شده ام !!!

شوخی نمی کنم ! پیری کـه فقط به موی سپید و راه رفتن آهستـه آهستـه

و چین و چروک نیست !…………..

تصمیم عجیبی گرفتم برای زندگیم ، شاهزاده !!!

   ”دعا کن برام …”

” به امید عشق ابدی برای همه شما دوستان خوبم”

——————————————

baraye tamame bimara va az das reftehamon doa konid


[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 10:4 PM ] [ نونا ] [ ]

یه لحظه گوش کن خدا


23_12_1113246690581

یه لحظه گوش کن خدا

جدی میگم!

نه بچه بازیه و نه ادا و اطور

تو این دنیا

حال خیلی ها اصلا خوب نیست

یه دستی به زندگیشون بکش

لــــــــطــفـاً


[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 9:59 PM ] [ نونا ] [ ]

خدایا مرا ببخش



قصه تنهایی هام

خدایا مرا ببخش

به خاطر

تمام درهایی که کوبیدم

و

خانه ی تو نبود…

[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 9:57 PM ] [ نونا ] [ ]

خدا

آموخته ام که خداعشق است

http://deltangi.net/wp-content/uploads/534bc26e6c1b9bafe437dd23374f7d94-1312367970.jpg

وعشق تنهاخداست

آموخته ام که وقتی ناامیدمی شوم

خداباتمام عظمتش

عاشقانه انتظارمی کشد دوباره به رحمت او امیدوارشوم

آموخته ام اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم

خدابرایم بهترش رادرنظرگرفته

آموخته ام که زندگی دشواراست

ولی من ازاوسخت ترم…







[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 9:54 PM ] [ نونا ] [ ]

YA HUSSAIN

http://shiawallpapers.pk/walls/ya_hussain_beautiful_wallpapers-other.jpg

[ پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 ] [ 0:34 AM ] [ نونا ] [ ]

دلم برات تنگ شده


 یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم


دلم برات تنگ شده
اما من، من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم
به فاصله ها فكر نميكنم
ميدوني چرا؟؟
آخه،  جاي نگاهت رو نگاهم مونده
هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم
رد احساست روي دلم جا مونده  
ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم
چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن 
حالا چطور بگم تنهام؟؟
آره! خودت ميدوني، .ميدوني كه هميشه با مني
ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي
آخه، تو ، توي قلب مني
آره! تو قلب من
براي همينه كه هميشه با مني
براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي
براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم
آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه
هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم، ديگه نميتونم تحمل كنم
دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم
دستامو كه بو ميكنم مست ميشم، مست از عطرت
صداي مهربونت رو ميشنوم ، و آخر همهء اينه، به يه چيزميرسم
به عشق و به تو
آره، به تو
اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه
اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم
اونوقت ديگه تنها نيستم


[ جمعه هشتم شهریور 1392 ] [ 2:7 AM ] [ نونا ] [ ]

اخرین نفس


http://i1.ytimg.com/vi/NXO99jy1ejE/hqdefault.jpg

[ جمعه هشتم شهریور 1392 ] [ 2:3 AM ] [ نونا ] [ ]

ما را هم دعا کن


http://cep87.persiangig.com/image/baste1/shabe%20ghadr.JPG

شب قدر است و من قدری ندارم، چه سازم توشه قبری ندارم
مبادا لیله القدرت سرآید، گنه بر نالم ام افزون‌تر آید
مبادا ماه تو پایان پذیرد، ولی این بنده‌ات سامان نگیرد


تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی
شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی
لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم
سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی


از عرش صدای ربنا می آید
آوای خوش خدا خدا می آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمان خدا سوی خدا می آید


چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند به دیوان عمل سنجیدند
بیش ازهمگان گناه مابود ولی
ما را به محبت علی(ع)بخشیدند 


امشب تمام آینه ها را صدا كنید
گاه اجابت است رو به سوی خدا كنید
ای دوستان آبرودار در نزد حق
درنیمه شب قدر مرا هم دعا كنید


امشب سر مهربان نخلى خم شد
در کیسه نان بجاى خرما غم شد
در کنج خرابه ها زنى شیون کرد
هم بازى کودکان کوفه کم شد



مارا به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند


ز مردم دل بکن یاد خدا کن
خدا را وقت تنهایی صدا کن
در آن حالت که اشکت می چکد گرم
غنیمت دان و ما را هم دعا کن


هر که گیرد آینه در پیش رو
کرده‏ های خویش بیند مو به مو
خویش را بیند که خود با خود چه کرد
تا بداند سخت باید توبه کرد

[ دوشنبه هفتم مرداد 1392 ] [ 10:0 PM ] [ نونا ] [ ]

eltemase doa dar in mahe aziz



yek moghehayi k gozahte mishe sohane rooh midonid

chera mifahmi che ghad 

sade bodi bazi

mogheha emrozet mishe sohane rohet

chon mifahmi emrozet

vase gozashtat daghone

chon dg ghalbe zakhmi vasat monde

bazi mogheha

ayandatam vasat harome

chon mifahmi ghalbi vase ayande nakhahi dasht

omidvaram hame dostan deleshono b har gharibeyi nafroshan

eltemase doa

dar in mahe aziz

[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 11:46 PM ] [ نونا ] [ ]

دلت را نمی شکنم

وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم
شیشه ها را نمی شکنم
غــرورم را نمی شکنم
دلت را نمی شکنم
در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد ، این بغض لعنتی است …


[ شنبه پانزدهم تیر 1392 ] [ 5:44 AM ] [ نونا ] [ ]

دارم سکوت می شوم


عشق ؛ به زخم که برسد ، سکوت می شود
زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود…!

[ شنبه پانزدهم تیر 1392 ] [ 5:31 AM ] [ نونا ] [ ]

هواي گريه

عکس دست ، عکس گل ، عکس عاشقانه ، شعر عاشقانه ، متن عاشقانه

دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من
گر از قفس گريزم، كجا روم، كجا من؟
كجا روم؟ كه راهي به گلشني ندانم
كه ديده برگشودم به كنج تنگنا، من
نه بسته‌ام به كس دل، نه بسته دل به من كس
چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها، من
... ز من هر آن‌كه او دور، چو دل به سينه نزديك
به من هر آن‌كه نزديك، ازو جدا، جدا، من!
نه چشم دل به سويي، نه باده در سبويي
كه تر كنم گلويي به ياد آشنا، من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟
كه گويدم به پاسخ كه زنده‌ام چرا من؟
ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابري -
دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من...

[ شنبه هشتم تیر 1392 ] [ 5:55 AM ] [ نونا ] [ ]

.بگذار بمیرم

با رفتنت آهسته و بی صدا

در دالان پیچ در پیچ زمان میگریم...

و با خود میگویم

خدایا...نفسم را گرفتی...

جانم را چرا نمیگیری...

جان بی نفس ارزشی هم مگر دارد...بگذار بمیرم...

[ شنبه هشتم تیر 1392 ] [ 5:38 AM ] [ نونا ] [ ]

بغض

 

گاهی دلم میخواهد وقتی بغض میکنم

خدا از آسمان به زمین بیاید

اشک هایم را پاک کند، دستم را بگیرد

و بگوید: اینجا آدمها اذیتت میکنند؟ بــیـــا بــــــرویــــــــم...

[ شنبه هشتم تیر 1392 ] [ 5:32 AM ] [ نونا ] [ ]

شوریده ام

         و من شوریده ام...

                                                   با فکر تو شوریده ام...

                                                                   و عاشق این شوریدگی ام هستم....


زیرا تو انبوه ترین مسئله زندگی ام هستی که...  

                                                           ارزش فکر کردن داری!!!!


[ شنبه هشتم تیر 1392 ] [ 5:25 AM ] [ نونا ] [ ]

هم آروم...هم دلشوره..هم خوشحال..هم تو فکر ناراحتی...

هم آروم...هم دلشوره..هم خوشحال..هم تو فکر ناراحتی...

 من خیلی برام سخته که هر چی که تو کلمه حتی به نزدیک ترین کسم هم بگم...
بگم که چقدر نگرانشم...
                               بگم که واقعا می ترسم...

از روزی که بخواد تو روم وایسه بگه دیگه منو نمی خواد...

                                                                      از اینکه روزی ازش دل بکنم..

می ترسم...می ترسم..
                            خیلی می ترسم...
                                                 خدایا...کمکم کن...

                                                                   دلم نمی خواد اتفاق بدی بیفته...!!!!

راستش نمی دونم چیکار کنم...

                                      دلشوره...

                                                   وسواس...

                                                                بدبینی..

                                                                          عشق...

                                                                                    فکراتفاقات بد...

                 فکر یه لحظه از دست دادنش...

                                                          حتی یه کدورت کوچولو...

                                                         نه...

                                                                       نه ...

                                                                                         نه...

                                                                                                 نه..!!!

                                                                                                      


خدایا تو که سرگذشتمو می دونی ...

                                             پس کمکم کن...

                                                                    من خییییییییییییییییییییییییلی خسته ام....

[ شنبه هشتم تیر 1392 ] [ 5:20 AM ] [ نونا ] [ ]

خدایا می شود استعـــــفا دهم؟! کم آورده ام ...!

Click here to enlarge
رد پاهایم را پاک می کنمبه کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم. خدایا می شود استعـــــفا دهم؟! کم آورده ام ...!

[ جمعه سی و یکم خرداد 1392 ] [ 3:41 AM ] [ نونا ] [ ]

وفای شمع

مردم از درد نمی‌آیی به بالینم هنوز 
مرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز 

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم 
شمع را نازم که می‌گرید به بالینم هنوز 

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت 
غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز 

روزگاری پا کشید  آن تازه گل از دامنم 
گل به دامن می‌فشاند اشک خونینم هنوز 

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست 
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز 

سیم‌گون شد موی غفلت همچنان بر جای ماند 
صبح‌دم خندید من در خواب نوشینم هنوز 

خصم را از ساده‌لوحی دوست پندارم رهی 
طفلم و نگشوده چشم مصلحت‌بینم هنوز 

رهی معیری

وفای شمع

[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 5:54 AM ] [ نونا ] [ ]

زهر شیرین




آواره


تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوش‌تر از اینت ندانم.
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.

تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.

بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر!
که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما … نوشداروست!

چه غم دارم که این زهر تب‌آلود،
تنم را در جدایی می‌گدازد
از آن شادم که در هنگامه‌ی درد،
غمی شیرین دلم را می‌نوازد.

اگر مرگم به نامردی نگیرد:
مرا مهر تو در دل جاودانی‌ست.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
تو را دارم که مرگم زندگانی‌ست.

فریدون مشیری

[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 5:52 AM ] [ نونا ] [ ]

سنگ گور


ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

 

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

 

ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

 

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

 

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودازده از عشق شرر داشت

 

او در همه جا با همه کس در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت

 

من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است

در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود

 

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود

 

من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ

دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

 

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

 

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

 

او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

 

من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش

افسردگی و سردی ی کافور نهادم

 

او مرده و در سینه ی من ،‌ این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم

سیمین بهبهانی

[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 5:29 AM ] [ نونا ] [ ]

من شعر مرگ را برای لبانم خواستم

http://farshadgraphic.persiangig.com/asheghane/Hejrat.jpg

[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 5:28 AM ] [ نونا ] [ ]

خداحافظ برو اما حلالم کن

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه
برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه
نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست
نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست
منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند
که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند
حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم
اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم
نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم
که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم
فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه
برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن
خداحافظ برو اما حلالم کن لالم كن

 

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 6:53 AM ] [ نونا ] [ ]

این آخرین بیت غزل از آخر امشب شنو

هرگزنمیدارم دگرحسی که امشب  داشتم

ازداغ عشقت سوخته ازدوریت تب داشتم

شلاق میخوردم زغم اما که میگفتم بزن

ای بی خیال ازما بدان حسرت برآن لب داشتم

لیلای مجنون بی وفا احساس خود رارام کن

درآسمان چشم تو ای کاش کوکب داشتم

ای ناسزاهایت مرا آبی برآتش ریخته

من با تو ای نا مهربان لحنی مود ب داشتم

من خسته از درماندگی در انتهای زندگی

از خاطرات قصه ام من یاد یک شب داشتم

این آخرین بیت غزل از آخر امشب شنو

اما بدان ای نازنین تب را مرتب داشتم

اما  نه یاد چشم تو بیتی دگر هم ساخته

ای کاش یک دنیا قلم رودی مرکب داشتم


[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 6:42 AM ] [ نونا ] [ ]

اخرین نفس

در انتظاردیدنت به

دشت غم نشسته ام

رهامکن دل مرا

بیا که دلشکسته ام...

 

هیچ چیز شورانگیز تراز

ان نیست که انسان پیش پای

محبوبش اخرین نفس را بکشد

وبرای همیشه به ابدیت بپیوندد

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 6:36 AM ] [ نونا ] [ ]

خیلی سخته


خیلی سخته

خیلی سخت است بدانی هیچوقت به آن کسی که خیلی دوستش داری نخواهی رسید.
خیلی سخت است با اینکه میدانی به او نمیرسی باز هم سکوت کنی و آرام در دل شکسته شوی.
خیلی سخت است بغض گلویت را گرفته باشد اما نتوانی گریه کنی ، خیلی سخت است قلبت پر از درد باشد اما نتوانی خودت را از این درد خالی کنی.
با خود میگویم این زندگی تنها با تو زیباست ، میگویم که این قلب تنها عاشق تو هست و تنها تو را دوست دارد اما کسی آنچه را که برای خویش زمزمه میکنم باور ندارد.
شاید تنها با یاد و عشقت  اما بدون تو، در این دنیا تنها زندگی کنم.
این رسم زندگیست ، سرنوشت با من و تو یار نیست .
هیچکس هوای ما را ندارد ، زندگی با ما نمیسازد.
تنها من هستم و تو هستی ، دو قلب عاشق ولی تنها و شکسته .
قلب تو را نمی دانم ، اما قلب من میخواهد تا ابد به عشق تو تنها بماند.
خیلی سخت است با او که دوستش داری نتوانی زندگی کنی و بدانی که هیچگاه به او نخواهی رسید.
خیلی سخت است نتوانی دستانش را بگیری و او را در آغوش بفشاری.
تنها میتوانم به تو بگویم خیلی دوستت دارم و تا ابد عاشقت می مانم عزیزم.
خیلی سخت است برای رسیدن به او که خیلی دوستش داری انتظار بکشی و آخر سر سهم این انتظار شیرین یک پایان تلخ باشد.
پایانی که آغاز حسرت عشق من است .
تا کی باید در حسرت رسیدن به تو بنشینم،
تا کی باید لحظه ها را بشمارم تا قشنگترین لحظه ام با تو فرا رسد.
شاید تا فردا یا شاید تا…
تا آخر دنیا!

 

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 2:23 AM ] [ نونا ] [ ]

اگر روزي من مردم ......

Copyright©by:Orchid.blogfa.com


اگر روزي من مردم و تو مرا دوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا گل سرخي بر روي قبرم بگذارتا هميشه آن گل سرخ را كه به تو داده بودم به خاطر بياورم ... ولي اگر تو مردي من فقط يك بار بر مزارت مي آيم و آن دست گل سفيد مريم را كه با خون خود سرخ خواهم كرد را برايت هديه مي كنم و عاشقانه در كنارت جان مي سپارم تا بداني هيچ وقت تنها نيستي !!!


Avazak.ir Line25 تصاویر جداکننده متن (2)                            


[ جمعه نهم فروردین 1392 ] [ 8:6 PM ] [ نونا ] [ ]